پنج شنبه ۳۰ دی ۹۵ - January 19, 2017

کدخبر : 39103
سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵ - ۸:۳۳

دریغ از دهه‌ هفتادی‌ها… دریابیم دهه‌ هشتادی‌ها را

متولدان دهه‌۷۰ و اینک دهه‌ هشتادی‌ها مدت‌هاست محل بحث بسیاری از محافل شده‌اند؛ از شوخی‌های شبکه‌های اجتماعی و نقل قول‌های روزانه گرفته تا مسائل مورد نزاع جامعه‌شناسان و حتی سیاستمداران.

به گزارش کارمند شمال، این نوع برخورد در وهله اول و از نگاه جامعه‌شناختی بیشتر به تفاوت نسلی بازمی‌گردد که با ورود تدریجی این نسل به جامعه و نقش‌آفرینی‌های اجتماعی آنان پدید آمده است. به بیان دیگر دهه‌ هفتادی‌ها که در فضای متفاوت‌تری نسبت به نسل‌های گذشته خود رشد و در نهایت شخصیت یافته‌اند اکنون با ورود عینی‌تر به فضاهای اجتماعی و کنش متقابل  با نسل‌های قبلی دچار تزاحمی شده‌اند که نمود اجتماعی آن اکنون در بحث‌های روزمره دیده می‌شود.
این تضاد البته دلایل گوناگونی می‌تواند داشته باشد. از نظر «زیمل» جامعه‌شناس کلاسیک آلمانی «بازی» یکی از مهم‌ترین عوامل موثر در جامعه‌پذیری کودکان است، به نوعی که افراد با شرکت در بازی‌های گروهی در دوران کودکی، خود را برای ایفای نقش‌های بزرگسالی آماده می‌کنند. از نظر زیمل در بازی است که افراد قراردادهای اجتماعی را یاد می‌گیرند، از اهمیت همکاری اجتماعی در  مواقع لزوم آگاه و در عین حال با مساله تقابل و درگیری  با گروه‌های مقابل آشنا می‌شوند. حالا بنگریم تا چه میزان بازی‌های دوران کودکی دهه‌ هفتادی‌ها با نسل‌های پیشین بویژه دهه ‌شصتی‌ها تفاوت داشته است.
دهه‌ هفتادی‌هایی که بویژه در طبقه متوسط شهری رشد یافته‌اند اوقات فراغت خود در دوران کودکی را به دور از گروه‌های همسال و ارتباطات اندک و دایره محدود با آنان و بیشتر در فضای آپارتمانی و پای بازی‌های کامپیوتری گذرانده‌اند و طبیعی است جامعه‌پذیری متفاوت‌تری نسبت به نسل‌های گذشته خود داشته و اکنون با ورود به سنین نقش‌آفرینی اجتماعی رفتاری متفاوت‌تر از نسل‌های پیشین داشته باشند.
علاوه بر این هویت‌های شکل‌گرفته پس از دهه ۷۰ بویژه در جامعه شهری عمدتا بر فردیت تاکید داشته است، یعنی از روح جمعی کاسته و بر فردگرایی تاکید بیشتری شده است و این مساله  یعنی دروازه ورود به مدرنیته.
فضای شکل‌گرفته پس دوران جنگ و سیاست‌های دولت سازندگی که اولا با رویکردهای توسعه‌محور و تک‌بعدی زمینه فاصله طبقاتی را فراهم آورد و در وهله دوم با محوریت قرار دادن و اصالت رفاه بر هر مقوله دیگری، عملا مانور اشرافیت راه افتاد و رئیس دولت سازندگی بی‌هیچ ابایی، آن را از تریبون نماز جمعه نیز رسما اعلام کرده بود.
اما نتیجه چنین سیاست‌هایی بر خلاف گفته‌های مسؤولان دولت سازندگی، خرد شدن ناگزیر عده‌ای زیر چرخ‌های توسعه نبود، بل نتیجه این سیاست‌ها، حرکت سریع عده‌ای از کارگزارانی‌ها روی چرخ‌های توسعه و له شدن «قاطبه» طبقه متوسط شهری و البته جماعت روستایی زیر چرخ‌های توسعه بود.
فضای شکل‌گرفته در دهه‌ ‌سازندگی در باغ سبز توسعه را به همه نشان می‌داد اما تنها نورچشمی‌ها رخصت ورود و تمتع از باغ را داشتند و الباقی صرفا با حسرت، به باغ سبز و اندرونی‌هایش می‌نگریستند، حسرتی که البته موجب سرخوردگی و طبعا اقدامات بعدی مردمانی می‌شد که خود را محروم از همه آنچه می‌دانستند که عده‌ای دارا شده بودند. رقابت ثروت شکل گرفت بی‌آنکه همه به ثروت دست یابند اما همه آرزوی دست یافتن به ثروت را در خود  حفظ کردند و البته تاکنون نیز حفظ کرده‌اند.
فضای سیاسی و فرهنگی تنگ همین دوره نیز بدون شک از عواملی است که در شکل‌گیری شخصیت‌هایی که اکنون شاهد نقش‌آفرینی آنها هستیم موثر بوده‌ اما بی‌شک در این فرآیند خود دهه‌ هفتادی‌ها تا اینجای مساله بی‌تقصیر بوده‌اند. آنچه بیشتر موجب شکل‌گیری شخصیت‌های آنان در فضای فعلی شده است بی‌شک الگوهای ذهنی و عملی است که تحت تاثیر شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر دهه‌ هفتاد و البته تغییر نگرش و جهان‌بینی حاکم بر خانواده‌ها پس از جنگ پیش آمده است و این نسل را به گونه‌ای تربیت کرده است که هم‌اکنون شاهد آن هستیم.
دهه‌ هفتادی‌ها تربیت‌یافته پس از نسل تاریخی دهه‌ ۶۰ هستند که بی‌شک حماسی‌ترین وقایع تاریخ ایران را به نام خود ثبت کرده‌اند. دهه‌ طلایی ۶۰ که اگرچه کودکانش با صدای موشک‌های صدام از خواب بیدار می‌شدند اما فضا و اتمسفر ذهنی حاکم بر آنان، عالمی دیگر بوده است و همچنین الگوهای ذهنی و عملی آنان، برخاسته از روح ملی و شیعی بود.
درست در اوان همین انقطاع نسل بود که رهبر حکیم انقلاب مساله تهاجم فرهنگی را در ابتدای ۷۰ شمسی مطرح کردند اما بی‌‌توجهی مسؤولان فرهنگی و سیاسی وقت به این مساله و حاکم شدن شرایطی که ذکر آن رفت، حاصلی داشته است که اکنون در دهه‌۹۰ شاهد آن هستیم.
فردگرایی بیش از حد که ویژگی اصلی مدرنیسم  به تعبیر فلاسفه‌ای چون «نیچه» و «دکارت» است اکنون در این نسل بیش از پیش دیده می‌شود، فرد‌گرایی حاصل  این است که دهه‌ هفتادی‌ها شاید کمتر نسبت به  نسل‌های سابق خود روحیه جمعی داشته باشند و علاوه بر این حس تعلق جمعی و گروهی نیز کمتر در این گروه دیده می‌شود. جدال سنت و مدرنیته اگرچه در دهه‌های گذشته تنها در شکل آکادمیک یا در نزاع‌های فرهنگی و سیاسی دیده می‌شد اما اکنون مدرنیسم در بخش عمده‌ای از قشری که ذکر آن رفت اتفاق افتاده است و وضعیت اکنون با ورود جامعه  به آنچه عصر اطلاعات و دهکده جهانی «مک لوهان» تعبیر می‌شود، شدیدتر شده است.
مدرنیته بدون قضاوت ارزشی درباره آن تبعات تاثیرگذاری بر جامعه ایرانی دارد. نقد سنت‌های دینی به شیوه‌ای که در مسیحیت پس از رنسانس انجام شد و قیاس مع‌الفارق اسلام با این ادیان و در اولویت قرار گرفتن عقل ابزاری و در نهایت نقد هرگونه شناخت غیرتجربی و پوزیتیویستی خطرناک‌ترین مساله‌ای است که می‌تواند دین و دینداری را حتی در جامعه به حاشیه ببرد.
حالا که تبعات هشدارهایی که درباره تهاجم فرهنگی غرب در دهه  ۷۰  به صورت عینی‌تر مشاهده می‌شود، دهه‌ هشتادی‌ها را بهتر درک و تحلیل کنیم.
دهه‌ هشتادی‌ها با تجمع خود در خردادماه تنها سنسور‌های نهادهای  امنیتی را حساس کردند و ‌ای دریغ که مسوؤلان فرهنگی همچنان در خواب هستند یا خود را به خواب زده‌اند و این نسل اکنون برای آینده آماده می‌شود.
به اطرافیان خود اگر نگاه کنیم کودکان معصومی را می‌بینیم که آمال و آرزوی‌شان در آپارتمان‌های تو در توی بدون محیط  بازی و جست‌وخیز، در تبلت‌ها و گوشی‌های هوشمند خلاصه شده است.
این نسل آگاه از نظر ژورنالیستی و البته بدون عمق معرفتی، هویت خود را اکنون فراتر از چاردیواری مستقر در آن می‌بیند و خود را در قالب‌ گروه‌های ذهنی و مجازی تصور می‌کند که اگر چه به آنها احساس تعلق حقیقی ندارد اما نبود فضای حقیقی برای تعامل صحیح موجبات زندانی شدن در مجازستان ناچاری را پدید آورده است.
دهه‌ هشتادی‌ها نسبت به دهه‌ هفتادی‌ها در انزوا و فردیت بیشتری قرار دارند و کمترین تعامل بین آنها و محیط واقعی وجود دارد اما در عین حال بیشترین ارتباط با فضای مجازی را دارند و از طریق انفجار اطلاعات در عین حال، آگاهی بیشتری نیز در محیط و جهان پیرامونی دارند.
تبعات این حضور گسترده در عالم مجازی که طبق گزارش مرکز تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران بین مردان بیش از ۶۰ و بین زنان بالای ۵۵ درصد است، اکنون انقطاع نسل در جامعه ایران بیش از  پیش خود را نشان داده است و شوربختانه جامعه ایرانی را در مولفه‌هایی شبیه به جوامع غربی کرده است. افزایش سرسام‌آور خودکشی‌ها در سال‌های اخیر، نرخ بالای ۵۰ درصد طلاق در شهرهای بزرگ، بالا رفتن سن ازدواج و در عین حال پایین آمدن سن میل به ازدواج [کاهش سن بلوغ]، افزایش خانه‌های مجردی و… همه و همه هشدار‌هایی است که زنگ خطرش اکنون در جامعه به صدا درآمده است که محصول بی‌توجهی فرهنگی مسؤولان به هشدارهای دهه‌ ۷۰ است. متاسفانه بسیاری از قربانیان این نابهنجاری‌های اجتماعی همان نسل پس از جنگ هستند که در سایه بی‌توجهی و خرد شدن زیر چرخ‌های توسعه اقتصادی اکنون استخوان‌های‌شان همزمان زیر چرخ‌های ناملایمات و نابهنجاری‌های فرهنگی خرد می‌شود و صدایی هم از کسی حتی از خودشان درنمی‌آید و اگر تاملی نشود ‌آینده مناسبی برای این وضعیت پیش‌بینی نمی‌شود. آنچه قاتل نوجوان ستایش انجام داد هشداری مهیب بود به تغییر  زلزله‌واری که در حال اتفاق افتادن است و زیر پوست شهر است از این نوع  فجایع.
و اما… دهه‌ هشتادی‌ها اکنون در فضایی مدرن‌تر و متفاوت‌تر از دهه‌ هفتادی‌ها جامعه‌پذیر می‌شوند و اینکه اینان تا چه میزان پایبند به قواعد اجتماعی
ایرانی- اسلامی در آینده باشند بی‌شک در برنامه‌ریزی‌های امروز ریشه خواهد داشت.
آنگاه اگر دغدغه بالاترین مسوولان فرهنگی کشور افزایش پهنای باند اینترنت و مساله کنسرت‌ها باشد و حوزه‌های علمیه به عنوان مسؤول‌ترین نهاد در حوزه دین مردم، بی‌توجه به قضایا باشند، آینده نیز تا حد زیادی قابل پیش‌بینی است… دریابیم دهه‌ هشتادی‌ها را…
دریابیم گروه‌های مردمی و فعالان مذهبی در مساجد دانشگاه‌ها و هیئات مذهبی را…

عصرساری
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما